حميد احمدى
62
تاريخ امامان شيعه ( فارسي )
مىكنم ! آن شخص گفت : اما من مىدانم كه در آن چيست : « امّرتَه العام الاول و امّرك العام : سال نخستْ تو او را به خلافت گماردى و اكنون او تو را به خلافت مىگمارد . » « 1 » اين خبر حكايت از آن دارد كه مردم از پيوند سياسى اين دو نفر به خوبى آگاه بودهاند و به طور طبيعى خلافت عمر ادامه خلافت ابوبكر بوده و در واقع خلافت آنها خلافت واحد به شمار مىآمده است . « 2 » با تعيين عمر از سوى ابوبكر ، اصل « استخلاف » به صورت اصلى مشروع در فقه سياسى سنى درآمده ؛ در حالى كه به تصريح منابع سنى ، چنين اقدامى هيچگونه پيشينهاى در سيره رسول خدا صلى الله عليه و آله نداشته است . حضرت على عليه السلام در دوران خلافت خليفه دوم همانند دوران خليفه اول در عزلت بهسر مىبرد و كمتر به صورت فعال در عرصه سياسى و اجتماعى ظاهر مىشد ، اما از انتقاد ، بازداشتن خليفه و مشورت دادن به او در پيشگيرى از خطا و سست شدن بنيان حكومت و تضعيف اسلام و ناديده گرفتن مصالح و منافع ملت مسلمان ، دريغ نورزيد ؛ چنانكه خليفه بارها بر اين سخن تأكيد كرد كه « اگر على نبود ، عمر هلاك مىشد . » اين جمله را حتى برخى از سنيان متعصب نيز در گزارشهاى خود آوردهاند . « 3 » بيشترين و اساسىترين انتقاد على عليه السلام از خليفه ، به سيره و منش و اخلاقيات خليفه بازمىگشت كه به بيان حضرت ، او « حكومت را در راهى ناهموار - و پر آسيب و جانآزار - درآورد كه رونده در آن هر دم بهسر درآيد و پىدرپى پوزش خواهد و از ورطه بهدرنيايد . » « 4 » پوزش او نيز متأثر از كمىِ دانش و آگاهى از دين و معارف اسلامى بود . سنيان خود دربارهء فضايل عمر صفاتى را بر مىشمارند كه تأييدكننده سخنان امام عليه السلام و اعتراض بسيارى از صحابى پيامبر به رفتار و منش خليفه است . مثلًا ابن ابىالحديد معتزلى مىنويسد : خليفه شخصيتى تندمزاج و از نظر فكرى افراطى بود . « 5 » او مديريت را نوعى سختگيرى مىديد و مىكوشيد تا بدينگونه ، اعراب بدوى را به كنترل دولت درآورد . اين ويژگى از ابتدا در او وجود داشت . ماجراى اسلام آوردن خليفه ، اصرار او بر كشتن همه اسراى جنگ بدر و نيز شدت عملش در برخورد با
--> ( 1 ) . عزالدين هبةالله بن محمد بن ابىالحديد مدائنى ، شرح نهجالبلاغه ، ج 1 ، ص 174 . ( 2 ) . رسول جعفريان ، تاريخ سياسى اسلام ( تاريخ خلفا ) ، ج 2 ، ص 63 . ( 3 ) . ابن عبدالبر قرطبى ، الاستيعاب ، ج 3 ، ص 1104 . ( 4 ) . گردآورنده محمد بن حسين ( سيد رضى ) ، نهجالبلاغه ، ترجمه سيدجعفر شهيدى ، خطبه 3 . ( 5 ) . عزالدين هبةالله بن محمد بن ابىالحديد مدائنى ، شرح نهجالبلاغه ، ص 183 .